اسارتهای مان را به یاد آوریم
نگاهی به وضعیت کلیسای تحت ستم
چکیده: در پایان نامهٔ پولُس به کولُسیان، می نویسید «زنجیر های مرا به یاد داشته باشید.» امروز هزاران مسیحی میتوانند همین جمله را بنویسد. برخی پشت میلههای زندان محبوس اند؛ برخی دیگر با ارعاب، تبعیض و خشونت تهدید میشوند. اما با افزایش آزار و اذیت و جفا در بسیاری از نقاط جهان، انجیل نیز در حال گسترش است. از شمال آفریقا تا کرهٔ شمالی، از آسیای مرکزی تا آفریقای مرکزی، مسیح در حال بنا کردن کلیسا (بدن) خود است و در بسیاری از موارد، رشد کلیسا دقیقاً به وسیله جفا و رنج بنا میشود.
برای مجموعه مقالات اصلی و در حال انتشارمان برای کشیشان و رهبران مسیحی، از تیم کیسی، بنیان گذار و مدیر اجرایی «سازمان بینالمللی مأموریت خط مقدم»، خواستیم تا شرحی از وضعیت کنونی کلیسای تحت آزار را ارائه دهد.
«من، پولس، این درود را با خط خود مینویسم. زنجیرهای مرا به یاد داشته باشید. فیض با شما باد» کولُسیان ۴: ۱۸).
آیا هنگامی که پولس این پسنوشت را به رشته تحریر در میآورد، غل و زنجیرهایش به هم میخوردند؟ رساله او به مسیحیان کولسی، ما را با جملات بلند خود که جلال و اقتدار عیسی مسیح و انجیل پرشکوه او را به تصویر میکشند، به اوج افلاک میرساند:
«او صورت خدای نادیده است» (کولُسیان ۱: ۱۵).
«زیرا همه چیز به واسطهٔ او آفریده شد» (کولسیان ۱: ۱۶).
«او سر آغاز و نخست زاده از میان مردگان است» (کولسیان ۱: ۱۸).
«این راز... همانا مسیح در شماست، که امید جلال است» (کولسیان ۱: ۲۷).
«چون که مسیح زندگی شماست» (کولسیان ۳: ۴).
با این وجود، پولس در انتهای این رساله، ما را دوباره به زمین باز میگرداند، به خوانندگانش یادآوری میکند که در بند بوده است. این به همان اندازه که در خواستی برای دعا باشد، بیشتر حقیقتی از انجیل است واقعیتی سخت و مسلم که پیشروی انجیل با ستیز مواجه خواهد شد. جفا مانع از پیشرفت آن نمیگردد؛ بلکه، خود جزئی از آن است. این امر از همان بدو امر واضح و مبرهن بوده است.
برهها در میان گرگها
سخنان عیسی مسیح خداوند به شاگردانش امروز نیز صدق میکند «بروید! من شما را چون برهها به میان گرگها میفرستم» (لوقا ۱۰: ۳). من به چهره این برهها نگرستهام. گاهی چهرههایشان از حملات چاقو زخمی شده است. گاهی چشمانشان از ترس وا مانده است، مانند دانش آموزان مسیحی که در پاکستان ملاقات کردم؛ آنها شب وحشتی را پشت سر گذاشته بودند که خانهها و کلیساهایشان توسط جمعیتی از مسلمانان غارت و سوزانده شده بود.
چهرهٔ کبود و متورم برادر ایرانیام، محمد، را به یاد میآورم که در اردوگاه پناهندگان یونان زندگی میکرد. وقتی محمد آشکارا مسیح را تنها نجات دهنده خود اعلام کرد، به شدت کتک خورد و از اردوگاه بیرون رانده شد. کشیشی که محمد را شاگردی میکرد به او گفت به اردوگاه پناهندگان باز نگردد و گفت جای امنی برایش پیدا خواهد کرد. محمد امتناع کرد و گفت «اگر از بازگشتن و مواجهه با مردمم به عنوان یک مسیحی بترسم، این چه پیامی در باره خداوند من خواهد داشت؟» بنابراین، محمد بازگشت همچون برهٔ در میان گرگان و همچون برهٔ شبیه برهٔ خدا. عیسی با هدف نجات بخش، همچون برهٔ برای ذبح به سوی صلیب رفت، و محمد (با آنکه مسیحی نو رسیده بود) توانست با آثار ضرب و شتمش بازگردد و بایستد، با این آگاهی که «شاگرد از استاد خود برتر نیست و نه غلام از ارباب خود والاتر. شاگرد را کافی است که مانند استاد خود شود و غلام را که همچون ارباب خود گردد.» (متی ۱۰: ۲۴ – ۲۵).
جمع عظیمی از مسلمانان، با قدرت انفجار آمیز و زنجیر شکنِ انجیل، از حصارِ تاریک زندانِ اسلام خواهند گریخت و رهایی خواهند یافت.
فرمان و تعلیم هوشیارانه و هشدار آمیز عیسی مسیح، نقطهٔ آغاز خوبی برای تأمل در بارهٔ کلیسای تحت آزار و جفا در روزگار ماست. در پهنهای گسترده از جهان از شمال آفریقا تا کرهٔ شمالی، از آسیای مرکزی تا آفریقای مرکزی «کلیسای تحت جفا» در حقیقت تنها نام دیگر «کلیسا» است. این مسیحیان چون ایمان داران قرن اول در دنیای قرن بیستویکم در میانهٔ خصومت زندگی میکنند، خدمت مینمایند، و شهادت میدهند؛ و ما را به ریشههایمان باز میگردانند. و اگر دهههای آغازین این قرن، نشانهٔ از آنچه در پیش است باشند، قرن حاضر نوید میدهد که از نظر شدت جفا بر مسیحیان، از قرن خونین گذشته نیز فراتر رود.
پس از داعش چه میآید؟
شش سال قبل، نامهٔ سرگشاده به خلیفه تازه به قدرت رسیده خود خوانده دولت اسلامی نوشتم. به آقای البغدادی اشاره کردم که نقش او، به عنوان جانشین محمد پیامبر، در نهایت محکوم به شکست است در واقع، او از همان زمان نیز کنترل خود را بر اتباعش از دست میداد:
بهتر است بدانی که تو پیروز نخواهی شد. تو و خلافتت محکوم به شکست هستید. البته، تمامی امپراتوریها، خلافتها و حکومتهای وحشت سر انجام به پایان میرسند، اما اتفاق دیگری در حال وقوع است نوعی دیگر از شکست در فرماندهی تو برجهان اسلام. آن این است که عیسی مسیح در حال بنا نهادن کلیسای خویش است... با گردآوری پرستندگان برای خود از هر قوم و زبان و ملت و نژاد و این شامل بسیاری بسیاری از میان اتباع تو نیز میشود. از شمال آفریقا تا اندونزی و در بسیاری از نقاط بین این دو با تعدادی از مسلمانان سابقاً متعهد که اکنون مسیحیان شادمان هستند، گفتگو کردهام.
به همین دلیل گفتم که تو نمیتوانی پیروز شوی. انجیل در قلمرو تو در مکانهای بیشتری شنیده خواهد شد، زیرا پادشاه ما همچنان خادمان خود را به آنجا خواهد فرستاد. اینها مردان و زنانی هستند که حاضرند بمیرند، اما نه مانند بمبگذاران انتحاری که تو اغلب از آنها استفاده میکنی. خادمان پادشاه مرگ را نمیآورند؛ آنها زندگی را با خود حمل میکند. و در مسیر رفتن همه چیز شان را به خطر میاندازند؛ محرک شان نفرت نیست؛ بلکه همان محبتی است که عیسی مسیح با مرگش برای ما نشان داد. [۱]
پنج سال بعد، البغدادی در تلاش برای فرار، هنگامی که نیروهای ویژه ایالات متحده او را محاصره کردند، کشته شد. او با یک جلیقه انتحاری خود کشی کرد و همان طور که انتظار میرفت، از آغاز تا پایان یک قاتل بود و دو فرزندش را نیز در این انفجار به قتل رساند.
در طول دوران کوتاه وحشت آفرینی این خلیفه در عراق و سوریه، هزاران مسیحی کشته شدند (برخی به صلیب کشیده شدند)، و هزاران نفر دیگر مورد تجاوز قرار گرفته و به بردگی فروخته شدند. کنترل سرزمینی دولت اسلامی فروپاشید و رهبرشان کشته شد، اما دو واقعیت همچنان ادامه دارد. نخست، جهاد («جنگ مقدس») ادامه دارد. دوم، انبوهی از مسلمانان از زندانِ اسلام، به واسطه نیروهای رهایی بخش انجیل، نجات خواهند یافت.
جهاد و پیشروی انجیل
ادامهی جهاد، تنها یک احتمال آماری نیست، بلکه قطعیتی بر گرفته از درون متون اسلامی است. متفکر برجسته، برنارد لوئیس، در این مورد چنین مینویسد:
«جهاد گاهی اوقات معادل اسلامی جنگهای صلیبی معرفی میشود، و این دو کم و بیش برابر دیده میشوند... اما در مبارزه طولانی بین اسلام و مسیحیت، جنگ صلیبی دیر آغا شد، محدود بود و نسبتاً کوتاه مدت. ولی جهاد از آغاز تاریخ اسلام حضور داشته است؛ در متون اسلامی، در زندگی محمد و در اقدامات یاران و جانشینان بلافصل او. این [جهاد] در طول تاریخ اسلام ادامه یافته و جذابیت خود را تا به امروز حفظ کرده است.»[۲]
و بدین ترتیب، مقلدان القاعده، داعش و سایر گروههای اسلامی پیوسته فرصت قتل را جستجو خواهند کرد همانطور که در بمب گذاریهای یکشنبه نخل در مصر در سال ۲۰۱۷، در بمب گذاریهای فوقالعاده خونین عید پاک در سریلانکا در سال ۲۰۱۹، و اخیراً در مالی با قتل مبشر سوئیسی، بئاتریس استوکلی، شاهد بودیم. از سال ۲۰۱۵ به این طرف، بیش از یازده هزار مسیحی نیجریهٔ کشته و دو هزار کلیسا توسط گروه تروریستی اسلامی بوکو حرام و شبه نظامیان فولانی ویران شده اند. در حالی که آمارها میتوانند انتزاعی و بی حس کننده باشند، اما روایتهای شاهدان عینی از بازماندگان چنین نیستند. در اینجا روایتی از مرکز نیجریه نقل میشود:
چهار روستای کشاورزی [مسیحی نشین] در منطقه روپ، ایالت پلاتو، در تاریخ ۱۸ تا ۱۹ مه ۲۰۱۵ مورد حمله قرار گرفتند... شبه نظامیان مسلح ۲۱ نفر را کشتند... «آنها تروریستهای آموزش دیدهای با اسلحه بودند. کسانی را که نمیتوانستند فرار کنند چون سالمندان، کودکان و نابینایان کشتند. یک کشیش اولین قربانی آنها بود. او را محاصره کردند. او را کشتند و سپس شادی کردند و فریاد میزدند «الله اکبر» و «ما قهرمان را گرفتیم.»»[۳]
اما با تداوم چنین فجایعی، اتفاق دیگری در حال رخ دادن است. مسلمانان به عیسی مسیح، فرزند خدا، ایمان میآورند. آنچه که به خلیفه نوشتم حقیقت داشته و به قوت خود باقی است:
«چند تن از زیر دستان پیشین تو به من گفتند که تروریسم اسلامی به نام الله، همان چیزی بود که باور آنها را به تنها دینی که تا کنون میشناختند، درهم شکست. پس از آنکه اسلام را در قلب خود رد کردند، وقتی انجیل را شنیدند، ایمان آوردند! آنها به من گفتند که حمله یازده سپتامبر کاری که مرشد تو (اسامه بن لادن) انجام داد نخستین بار قلبشان را به سوی عشق و فیضی که تنها در عیسی مسیح یافت می شود، گشود. و بدین ترتیب، اسامه بن لادن و امثال او، نا خواسته، عوامل پیشرفت انجیل بوده اند.»
قلمرو تاریکی با جسارت و ایمان مسیحیان واقعی با پس زمینهٔ اسلامی همچون شبانی که اخیراً در خاورمیانه با او همنشین بودم به لرزه در آمده است. ده سال پیش، محمد کلیسیایی را در قلب یکی از دژهای حزبالله بنیان نهاد. در بیرون کلیسا، که در سایه مسجدی قرار دارد، خیابانها با پوسترهای تکریم کننده بمب گذاران انتحاری محلی آذین بسته شده اند. اما در داخل، کلیسا مملو از مشتاقانی است که خواهان شنیدن از حیات در مسیح هستند. تهدیدها و میلههای زندان نتوانسته اند این برادر را خاموش سازند؛ او که خود زمانی در بندهای اسلام گرفتار بود، اما توسط مسیح که اسیران را رها میسازد و مردگان را بر میخیزاند، آزادی یافت. تهدید کردن مردی که اکنون تا ابد زیست خواهد کرد، دشوار است. خدمت محمد (حتی نام او!)، مرا به یاد گستره شگفت انگیز و دور از انتظار انجیل، حتی تا اعماق جهان اسلام، میاندازد.
نیمهٔ دیگر ماجرا
جهاد بی تردید، افراطی ترین شکل آزار و اذیت خشونت آمیز علیه مسیحیان در جهان اسلام است. با این حال، برای اکثریت مسیحیانی که در کشورهای با اکثریت مسلمان زندگی میکنند، فشارها عمدتاً نه از طریق اقدامات خشونت بار بلکه در قالب محدودیتهای ساختاری اعمال میشود. افزون بر فشارهای خانوادگی و اجتماعی، این آزار اغلب به صورت موانع در برابر اشتغال و تحصیل و گاه نیز در قالب محرومیت از حقوق قانونی کامل خود را نشان میدهد. این شرایط، مسیحیان را به اهدافی آسان برای تجاوز، خشونت و اتهامات کفر گویی تبدیل میکند؛ اتهاماتی که اغلب به سالها زندان منجر میشود البته اگر پیش از آن توسط جمعیتی خشمگین به قتل نرسند.
قلمرو تاریکی با جسارتِ ایماندارانِ با پیشینه مسلمان، در حال لرزش است.
آزار و اذیت مسیحیان، بی تردید، محدود به جهان اسلام نیست. همان گونه که دوست من، لرد دیوید آلتون، زمانی اشاره کرد: «از میان شش میلیارد نفر از ساکنان جهان [اکنون ۷.۸ میلیارد نفر]، بیش از نیمی در کشور هایی زندگی میکنند که مسیحی بودن ممکن است به قیمت جانشان تمام شود.»[۴] این گزاره به ویژه در بارهٔ کره شمالی صدق میکند کشوری که به درستی به عنوان بدترین کشور در زمینهٔ آزار مسیحیان شناخته میشود. به دست آوردن آمار موثق از این رژیم سرکوب گر دشوار است، اما تخمینها حاکی از وجود ۲۰۰ تا ۴۰۰ هزار مسیحی در کره شمالی است، که دهها هزار نفر از آنان در اردوگاههای کار اجباری زندانی اند؛ جایی که بسیاری از آنان در شرایطی وحشتناک جان خواهند باخت.
هرچند شرارتهای تکان دهندهٔ کیم جونگ او بیشتر در تیتر رسانه هاست، اما شدت گرفتن آزار و اذیت مسیحیان در کشوری که «بزرگترین دمکراسی جهان» نام گرفته است، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در هند، حزب رادیکال بهاراتیا جاناتا و نخست وزیر مودی، این کشور را از رتبهٔ ۳۱ به رتبهٔ ۱۰ در فهرست سالانهٔ دیدهبان جهانی Open Door’s Annual Country Watch List از بدترین ازار دهندگان مسیحیان رسانده اند.[۵] اکنون، جایگاه هند بین سوریه و ایران قرار گرفته است. این سقوط سریع بیانگر افزایش خشونت علیه مسیحیان است خشونت های چون ضرب و شتم و قتل شبانان و سوزاندن کلیساها، آن هم در سیستمی که در آن مسیحیان (به ویژه آنانی که رشوه نمیپردازند) تقریباً هیچ راهی برای دادخواهی از طریق پلیس یا دادگاه ندارند.
طیف رنج و محنت
پولُس به تیموتائوس یادآور میشود که «براستی، همهٔ کسانی که بخواهند در مسیح عیسی با دینداری زیست کنند، آزار خواهند دید» (دوم تیموتائوس ۳: ۱۲). این آیه تنها مختص مسیحیان ساکن لیبی یا افغانستان نیست. ما اغلب آزار را با شکنجه یا شهادت برابر میدانیم، اما آزار و ستم شکلهای گوناگونی دارد. آزار، رنجی هدفمند است به خاطر مسیح و برای جلال او. رنج کشیدن به خاطر انجیل ممکن است ناگهانی و با خشونت شدید رخ دهد، اما اغلب با ارعاب ساده و طرد شدن توسط خانواده و همکاران آغاز میشود. برای برخی مسیحیان، اینجاست که کار به پایان میرسد زیرا آنها را ساکت میکند و هدف اصلی نیز همین ساکت کردن است. اگر شرمسار کردن و ارعاب کارساز باشد، نیازی به خشونت نیست. اگر اینها نتوانند مسیحیای را خاموش کند، آنگاه مخالفتی جدیتر ممکن است در پی آید. این به هیچ وجه به معنای آن نیست که مسیحیای که مورد تمسخر قرار میگیرد یا به دلیل ایمانش ترفیع شغلی را از دست میدهد، همانند ایمانداری رنج میبرد که به خاطر ایمانش کتک خورده یا زندانی شده است. اما این به آن معناست که پیروی از مسیح برای ما هزینه خواهد داشت فارغ از اینکه در چه شرایطی هستیم.
آزادیها و حمایتهای قانونیای که ما در غرب از آن بهرهمندیم، در مقایسه با بخش بزرگی از جهان و نیز با بخش عمدهای از تاریخ کلیسا، یک استثنای مبارک به شما میآیند. تهدید و ارعاب، همواره نخستین شلیک به سوی کشتی حقیقت بوده است از همان زمانی که شورا (و همان کسانی که به تازگی عیسی را مصلوب کرده بودند) پطرس و یوحنا را فرا خواندند و به آنان امر کردند که «به هیچ وجه در نام عیسی مسیح سخن نگویند یا تعلیم ندهند» (اعمال رسولان ۴:۱۸). پطرس و یوحنا میتوانستند تهدید را سبک و سطحی بگیرند و بگویند که «باشد اطاعت میکنیم». اما در عوض، رسولان پر از روح القدس چنین پاسخ دادند «شما خود داوری کنید، کدام در نظر خدا درست است، اطاعت از شما یا اطاعت از خدا؟ زیرا ما نمیتوانیم آنچه دیده و شنیدهایم، باز نگوییم» (اعمال ۴: ۱۹ – ۲۰). گاه تهدیدها سریع و علنی است، گاه تدریجی و پنهان؛ اما در نهایت به سراغ هر کسی خواهد آمد که با فروتنی و جسارت انجیل را اعلام کند «من از کسی که شرم مرا بر صلیب بر خود گرفت، شرم ندارم». پس آماده باشید نه برای ساخت دیوارهایی بلندتر و قطور تر، بلکه برای اینکه «پاسخی در خور به کسی که دلیل امیدی را که در شماست بپرسد» ارائه دهید (اول پطرس ۳:۱۵).
با افزایش تبعیض و ارعاب در بستر فرهنگی غرب، شباهتها و تجربیات مشترکی وجود دارند که وقتی میبینیم ایمانداران در شرایط آسیب پذیر تر چه نمونهٔ را به نمایش میگذارند، شجاعت ما را میافزاید. برای مثال، در سالهای اخیر، تمامی دوستان مسیحی چینی من که در دانشگاههای چین کرسی استادی داشتند، در پی تصفیه گسترده دانشگاهها توسط کمونیستها، شغل خود را از دست داده اند. این وضعیت بی شباهت به اوضاع در دانشگاههای دولتی آمریکا نیست، جایی که یک استاد میتواند علناً هر چیزی باشد و به خاطر آن مورد تحسین قرار گیرد جز اینکه علناً و صادقانه یک مسیحی باشد. البته استثنائاتی وجود دارد، اما یک «فرهنگ حذف» (cancel culture) فزاینده علیه مسیحیان در حال شکل گیری است. با طوفان فزاینده علیه گواه مسیحی متعهد به کتاب مقدس در این سوی دنیا، شاید برادران و خواهران رنج کشیده ما در آن سوی دنیا دیگر آن قدر دور به نظر نرسند. آنها چیزهای زیادی برای آموزش به ما دارند، زیرا کوته بینی ما را به سمت دیدن ارزش بی بدیل و جلال مسیح باز میگرداند.
ملکوت فرا ملی
به واسطهٔ فیض خداوند، ما بخشی از چیزی بسیار بزرگتر از آنچه میتوانیم ببینیم هستیم. این حقیقت با شکوه، همان است که پطرس در نخستین رسالهاش آن را بزرگ میدارد رسالهٔ خطاب به ایماندارانی که تحت آزار و ستم بودند. چون برههای در میان گرگان، احساس انزوا و بی پناهی میکردند. نه جمعیتی برای تکیه داشتند، نه پناهگاهی برای مخفی شدن. این برادران و خواهران چون بسیاری از مسیحیان در شرایط مشابه امروزی بی گمان احساس کوچکی و آسیب پذیری میکردند. از این رو، در میان رگبار تهدیدها و اهانتها، سخنان پطرس با تمرکز بر صلیب، دیدگان اشک آلود ایشان را به نجات دهندهٔ عظیم و خانوادهٔ بزرگی که اکنون تا ابد بخشی از آن بودند، باز گرداند و اطمینان تازهای در دلشان ایجاد کرد. و در نهایت حقیقتاً در این ارقام قدرتی نهفته بود.
«اما شما ملتی برگزیده و مملکتی از کاهنان و امتی مقدس و قومی که ملک خاص خداست هستید، تا فضایل او را اعلام کنید که شما را زا تاریکی به نور حیرت انگیز خود فرا خوانده است. پیش از این قومی نبودید، اما اکنون قوم خدایید؛ زمانی از رحمت محروم بودید، اما اکنون رحمت یافته اید.» (اول پطرس ۲: ۹ – ۱۰).
به سبب پراکندگی جغرافیایی، تفاوتهای زبانی و فرهنگی، آسان است که ایمانداران فراموش کنند این کلیسای بزرگ، پراکنده و به ظاهر نامنسجم، در واقع خانوادهای است که با خون مسیح خریده شده. در رحمتش، خدا ما را قوم خود ساخته است. به واسطهٔ فیض، پادشاه عادل و زندهٔ ما ما را «ملت مقدس» میخواند. این، ملتی است بدون مرز و فرا ملی؛ پادشاهیای است شامل مردان و زنانی از هر قوم و زبان. بشارت دهندهٔ پیشگام، ساموئل زوِمر، این پادشاهی بی مرز را به چنین توصیف می کند «پادشاهیها و حکومتهای این جهان مرزهایی دارند که عبور از آنها ممنوع است؛ اما انجیل عیسی مسیح هیچ مرزی نمیشناسد. هیچ گاه محدود به مرزها نبوده است.»[۶]
اغلباً آزار و جفا را با شکنجه یا شهادت مرتبط میدانیم، اما واقعیت این است که جفا و ستم در اشکال گوناگونی نمایان میشود.
بنابراین، هنگامی که از کلیسای تحت ستم سخن میگوییم، در واقع از خانوادهٔ خود سخن میگوییم. خطاب کردن یک مسیحی به عنوان «خواهر» یا «برادر»، صرفاً تعارف یا ادب رایج نیست بلکه بیانی محبت و احترامی است که عمیقتر ا پیوندهای خونی و نیرومندتر از مرگ است. من در مسیر همراهی با این برادران و خواهران، چه در کلیساهای خانگی کوچک که در سایهٔ مسجد گرد هم میآمدند، چه در کلبههای پوشالی، و چه در ویرانههای سوختهٔ ساختمانهای کلیسای شان، بارها یادآور شده ام که چگونه قیام مسیح، امید مطمین ما را تغذیه میکند و شهادت شجاعانه مان را نیرو میبخشد. آنان برای من نمونههای شگفت انگیزی از گسترهٔ غیر منتظرهٔ بشارت بوده اند.
امید که مرگ را به چالش میکشد
نخست، در رنجهای دلیرانه شان، این ایمان داران در واقع ما را به یاد امیدی می اندازد که مرگ را به زانو در میآورد. برای نمونه در چین، شجاعت مسیحیان به راستی افسانهٔ است و چنین بوده از همان آغاز، زمانی که پیشگامان انجیل به درون این سرزمین نفوذ کردند. همانگونه که هادسون تیلور به همراهانش گفت «چین را نمیتوان با مردان و زنان که در پی آسایش و راحتی اند برای مسیح به دست آورد.»[۷]
مسیحیان چینی امروزی، وارثانی شایسته برای آن پیشگامان هستند. این حقیقت به ویژه در دوران تشدید جفاها زیر نظر دیکتاتور شی جین پینگ، که خود را بازگشت مائو میپندارد، برجسته تر شده است. در دوران حکمرانی او، منابع مسیحی آنلاین مسدود شده، ساختمانهای کلیساها ویران گشته، و شبانان و اعضای کلیسا ها دستگیر شده اند. در دسامبر ۲۰۱۸، شبان وانگ یی، یکی از چهرههای برجسته جنبش کلیساهای خانگی، به همراه همسرش و صد تر از اعضای کلیسایش دستگیر شد و از آن زمان دیگر خبری از او در دست نیست.
شبان وانگ، با آگاهی به نزدیکی موجی از سرکوب، نامهٔ از پیش نوشت تا در صورت باز داشتش منتشر شود. در اینجا بخشی از آن نامه آمده است؛ سخنانی که گویی پطرس یا پولُس نگاشته اند:
«امیدوارم خدا از من استفاده کند، از راه از دست دادن آزادی شخصیام، تا به آنان که این آزادی را از من گرفته اند، اعلام کنم که اقتداری فراتر از اقتدار آنان وجود دارد، و آزادیای که هرگز توان مهارش را ندارند؛ آزادیای که کلیسای مسیح مصلوب و قیام کرده را لبریز ساخته است... مرا از همسر و فرزندانم جدا کنید، آبرویم را لکه دار سازید، زندگی و خانوادهام را نابود کنید قدرت انجام همهٔ این کار ها را دارید. اما هیچ کس در این دنیا نمیتواند مرا وادار کند که از ایمانم دست بکشم؛ هیچ کس نمیتواند مرا مجبور به تغییر زندگی ام کند؛ و هیچ کس قادر نیست مرا از مرگ بر خیزاند.»
مانند استیفان که در برابر جمعیتی خشمگین و سنگ به دست ایستاده بود، امید وانگ یی نیز به واسطهٔ حضور خداوند قیام کردهاش پا برجا مانده بود.
پولُس های روزگار ما
دوم، برادران و خواهران من چه در آن سوی جهان و چه در این سوی مرا به یاد کار نجات بخشِ انقلابیِ انجیل انداخته اند. خدا هنوز هم کسانی را نجات میدهد که کمترین انتظار را از آنها داریم؛ حتی دشمنان گستاخ و ستیزه جو را. او هنوز هم آزار دهندگانی مانند پولُس را دگرگون میسازد، تا بدین سان عمق فیض خود، بلندی رحمت و وسعت محبت خود را با جلوهٔ هرچه تمام تر نمایان گردد.
هنگامی که از کلیسای تحت جفا سخن میگوییم، در حقیقت از خانوادهٔ خود سخن میگوییم
در طول سالها، با تعدادی از پولُسهای دوران معاصر ملاقات و گفتگو کرده ام. دگرگونی (ایمان آوردن) آنها هم شگفتی آور و تحسین بر انگیز است و هم خشم بر انگیز، و نجات آنها از آغاز تا پایان، کار خداست، زیرا هیچ چیز نیرومندتر یا پایدارتر از زندگیای نیست که توسط انجیل دگرگون شده و پیش رانده شود. در اینجا داستان یکی از این زندگیها در یک کشوری با اکثریت مسلمان در آسیایی مرکزی آورده شده است. انور، با کلمات خود، آنچه را که پس از اولین مواجههاش با مسیحیان اتفاق افتاد، روایت میکند؛ زمانی که او همکاران او که پلیس بودند به یک جلسه کلیسایی خانگی یورش بردند:
«به ما اطلاع داده بودند که آنها «مسیحی» هستند؛ افرادی که از اسلام به مسیحیت گرویدهاند. این گروه به دلیل برگزاری یک گردهمایی بدون مجوز قانونی بازداشت شدند. دیدن اینکه آنها به دین نیاکان خود پشت کرده بودند، برای من خشم آور بود. در باز جویی از این افراد شرکت داشتم. به تمامی پرسشهای ما پاسخ دادند، اما از نوشتن هرگونه اظهاریهای امتناع کردند. آنها را تحت فشار گذاشتم و تهدید شان کردیم، اما هیچ کدام کارساز نبود. نکته جالب این بود که همواره گفتوگو را با صحبت در بارهٔ کارهایی که خدا در زندگی شان کرده بود، به پایان میبردند. این موضوع ما را عصبی میکرد، چرا که آنها بسیار آرام بودند و مرتب در بارهٔ گناه و محبت خدا سخن میگفتند. میدانید که موضوع گناه یکی از ناخوشایندترین چیزیست که میتون در باره آن صحبت کرد. آن روز با احساس نا رضایتی از خودم و از تمام دنیا به خانه بازگشتم. پرونده آنها به دادگاه ارجاع شد و محکوم شدند برخی جریمه شدند و دو نفر به پازنده روز زندان محکوم گردیدند. در اعماق دلم میدانستم که آنها جاسوس نیستند. از نگاه شان میشد فهمید که ایمان خالص به خدای خود دارند. در آن زمان هنوز نمیدانستم که آنها برای من نیز دعا میکردند. تلاش داشتم تا دوباره آنها را بازداشت کنم، اما در دلم احساس بدی داشتم. رابطهام با همسرم رو به وخامت رفت. در آستانهٔ طلاق بودیم. گویی زندگی روی بشکهای از باروت جریان داشت.
روزی که به خانه مادرم رفتم، کتاب مقدس او را دیدم. همان کتابی را دیدم که در خانه یک مسیحی محکوم شده نیز بود. شگفت زده شدم که مادرم آن کتاب را داشت. او گفت که حدود یک سال آن کتاب را خوانده و به مسیح ایمان آورده است. شروع کردم به گفتن اینکه این کتاب بسیار خطرناک است و تلاش کردم او را از مسیحی بودن منصرف کنم. او را ترساندم که ممکن است به خاطر ایمان او من از کار اخراج شوم. مادرم در حالی که گریه میکرد، گفت برای من دعا کرده تا به مسیح ایمان بیاورم. شوکه شدم و فریاد زدم. هفت روز بعد دچار سانحهٔ رانندگی شدم. مست بودم و با درختی تصادف کردم. میدانستم که باید مرده باشم، اما خدا به من رحم کرد. بعد از آن، شروع به مطالعه کتاب مقدس کردم. اکنون دعا میکنم و با دیگر برادران در مشارکت هستم. اما بیش از هر چیز، خدا را شکر میکنم که مرا نجات داد و به من رحمت و فیض خود را نشان داد.
نیروی قیام او
پیامی که پولُس در پایان نامه به کولُسیان می نویسد «زنجیر های مرا به یاد داشته باشید.» (کوُسیان ۴: ۱۸). در خواستی که امروز نیز مسیحیان تحت آزار در سراسر جهان میتوانند آن را تکرار کنند. برخی از آنان واقعاً در زندان به سر میبرند. برخی دیگر، نشانههای حمل صلیب برتن خود دارند. گروهی دیگر در نوعی دیگر از. زندان اند؛ زندانی که دیوارهایش را ارعاب، تبعیض و تهدیدهای خشونتبار علیه خانواده، کلیساها و معیشت شان تشکیل میدهد. همهٔ اینان با صدایی واحد، به خواهران و برادران خانوادهٔ جاودان خود خواهند گفت که «زنجیر های مرا به یاد داشته باشید». اما آنان همچنین ما را فرا میخوانند تا فراتر از رنج، زنجیر و دیوار های زندانِ ترس بنگریم و شادی بی نظیر و حیاتی بی پایان را ببینیم.
این حقیقت در سرودی که سالها پیش از ایمان داران یکی از مناطق مرزی جنوب شرق آسیا آموختم، به زیبایی خلاصه شده است؛ جایی که پیشروی انجیل با مقاومتهای شدید همراه بود. سرودی برگرفته از فصل سوم فیلیپیان که هنوز مرا به هیجان میآورد و بر می آنگیزد تا صدایم را با این شاهدان وفادار و بزرگ در سراسر جهان همراه کنم:
میخواهم مسیح را بشناسم و قدرت قیام او را،
در رنجهای او شریک شوم و به مرگ او شبیه گردم.
چون جان خود را میریزم تا از روح او پر گردم،
شادی از پی رنج میآید، و زندگی پس از مرگ.
۱. تیم کیسی، «نامهای به خلیفه»، منتشرشده در وبسایت دیزایرینگ گاد، ۲۸ ژوئیهٔ ۲۰۱۴.
۲. برنارد لوئیس، بحران اسلام: جهاد مقدس و ترور نامقدس (نیویورک: انتشارات رَندم هاوس، ۲۰۰۳)، صفحهٔ ۳۷.
۳. بارونس کارولاین کاکس، «یاغیگریِ ترور: بحران پیشِ روی مسیحیان در نیجریه»، بنیاد امداد و امانت بشردوستانه (Humanitarian Aid Relief Trust)، نوامبر ۲۰۱۶.
۴. دیوید آلتون و میکله لومباردو، شور و درد: کلیسای رنجدیدهٔ امروز (ادلاستون، بریتانیا: کارزار جوبیلی، ۲۰۰۳)، صفحات ۱–۲.
۵. «فهرست مراقبت جهانی»، سازمان درهای باز (World Watch List, Open Doors).
۶. ساموئل زویمر، میدانهای خالی از مبشر در آفریقا و آسیا (لندن: انتشارات برادران مارشال، ۱۹۱۱)، صفحهٔ ۹۰.
۷. ای. جی. برومهال، هادسون تیلور و قرن گشودهٔ چین، جلد پنجم: «کورهٔ تصفیه» (لندن: هادر و استاتن و انجمن میسیونری خارج از کشور، ۱۹۸۴)، صفحهٔ ۵۷.