آیا رنج من مجازات از جانب خداست

وقتی رنج به‌طور غیرمنتظره وارد زندگی ما می‌شود، غالباً نخستین پرسشی که مطرح می‌کنیم این است که «آیا این رنج، نوعی از مجازات من است؟» از خود می‌پرسیم چه خطایی مرتکب شده‌ایم. چنین فرض می‌کنیم که اگر همهٔ آنچه را از ما انتظار می‌رود انجام دهیم، به‌طور منظم در کلیسا حضور یابیم و کتاب‌مقدس را بخوانیم، از وقوع مصیبت مصون خواهیم ماند. اما هنگامی که این انتظار تحقق نمی‌یابد، با پرسش‌های بسیاری روبه‌رو می‌شویم؛ پرسش‌هایی دربارهٔ خودمان و دربارهٔ خدا.

ما می‌خواهیم رنج دارای توضیحی روشن و قابل‌فهم باشد؛ زیرا در این صورت تصور می‌کنیم می‌توانیم آن را تحت کنترل درآوریم و از وقوع آن در زندگی خود جلوگیری کنیم. در بنیاد این طرز فکر، نگرشی بیش از اندازه ساده سازی شده نسبت به زندگی قرار دارد: امور بد برای انسان‌های بد اتفاق می‌افتد و امور خوب نصیب انسان‌های خوب می‌شود.

هنگامی که دیگران ناگهان با آزمایش‌ها و دشواری‌های غیرمنتظره مواجه می‌شوند، ممکن است در نهان از خود بپرسیم چه کرده‌اند که مستحق چنین رنجی شده‌اند. لابد باید علتی اساسی در پسِ آن وجود داشته باشد، زیرا چنین می‌پنداریم که رنج حتماً باید نتیجهٔ تقصیر کسی باشد. در سراسر کتاب‌مقدس نیز این منطق را از زبان افرادی مشاهده می‌کنیم که فرض را بر این می‌گذاشتند که رنج ضرورتاً باید با گناه و مجازات مرتبط باشد.

پندار‌های نادرست

شاگردان مسیح می‌خواستند بدانند چه کسی باعث نابینایی آن مرد شده است؛ بنابراین از عیسی پرسیدند: «استاد، گناه از کیست که این مرد کور به دنیا آمده است؟» (یوحنا ۹: ۲). برای آنان، معلولیت ناگزیر باید نتیجهٔ گناهی مشخص می‌بود. عیسی همین طرز فکر را در دیگران نیز آشکار کرد، زمانی که دربارهٔ رفتار هولناک پیلاتُس با شماری از جلیلیان از او پرسیدند: «آیا چون آن جلیلیان به چنین روز دچار شدند، گمان می‌کنید از بقیهٔ اهالی جلیل گناهکار بودند؟» (لوقا ۱۳: ۲). رنجی غیرعادی، در ذهن آنان، حتماً باید از گناهی غیرعادی سرچشمه می‌گرفت.

دوستان ایوب نیز دقیقاً همین تصور را داشتند، هنگامی که او فرزندان و اموال خود را از دست داد و سپس بدنش از دُمل پوشیده شد. آنان نمی‌توانستند برای این مصیبت‌های سهمگین توضیحی جز این بیابند که ایوب به‌سبب گناهی پنهان و وحشتناک مجازات شده است (ایوب ۴: ۷–۸؛ ۸: ۴–۶). آنان خود شاهد آنچه ایوب را به آن متهم می‌کردند نبودند، اما نگرششان نسبت به خدا و زندگی اجازه نمی‌داد توضیح دیگری را بپذیرند. الهیات آنها ساده بود: انسان درستکار کامیاب می‌شود و انسان شریر رنج می‌کشد.

شاید این الهیات برای ما نیز آشنا باشد. ترویج دهندگان امروزی «انجیل خوشبختی» ادعا می‌کنند که رنج مجازاتی است که اگر به‌اندازهٔ کافی درستکارانه زندگی کنید، می‌توانید از آن اجتناب کنید. آنان وعده می‌دهند که اگر فقط ایمان کافی به عیسی داشته باشید، زندگی شما سرشار از همهٔ برکات زمینی و خالی از هرگونه رنج و مصیبت خواهد بود. بیشتر ما نمی‌گوییم که به چنین انجیل دروغینی ایمان داریم، اما با اینحال ممکن است در دل چنین بپنداریم که اطاعت وفادارانه باید بلا و مصیبت را از زندگی ما دور نگه دارد.

آزموده شدن از طریق رنج

من نیز زمانی همین تصور را داشتم. پس از آن‌که به مسیح ایمان آوردم، یقین داشتم که خدا برای من چیزی جز سلامتی، موفقیت مادی و خانواده‌ای شکوفا در نظر نگرفته است. سال‌ها نیز هر آنچه دل به آن بسته بودم، در اختیار داشتم. بنابراین، وقتی پسر خرد سالم به طور ناگهانی از دنیا رفت، سخت در حیرت و آشفتگی فرو رفتم. مگر قرار نبود خدا از فرزندان خود که او را خدمت می‌کند محافظت کند؟ از خود می‌پرسیدم چه خطایی مرتکب شده‌ام که پسرم را به‌سبب اشتباه فلان پزشک از دست داده‌ام.

به یاد دارم که این سخنان در مزمور ۱۱۹ مرا عمیقاً ناآرام می‌کرد: «پیش از آنکه مصیبت ببینم، رَه به خطا پیمودم» و «مرا نیکوست که مصیبت دیدم، تا فرایض تو را فرا گیرم» (مزمور ۱۱۹: ۶۷، ۷۱). به نظر می‌رسید این آیات همان فرض را تقویت می‌کنند که رنج من مجازاتی برای گناه بوده است. از درون منقلب شده بودم. آیا خدا مرا مجازات می‌کرد؟

مرگ پسرم اعتمادم را در هم شکست و تصوری را که از چگونگی زندگی مسیحی داشتم، ویران کرد. با خشم و سردرگمی از خدا فاصله گرفتم و از خود می‌پرسیدم چه چیزی در ایمانم واقعاً حقیقی است. هیچ‌یک از آنچه رخ داده بود با درکی که از خدا داشتم سازگار به نظر نمی‌رسید. آیا خدا واقعاً نیکو بود؟

«رنج، در دستان خدای نیکو، در واقع نوعی هدیه است؛ او از آن استفاده می‌کند تا آنچه را بیش از هر چیز بدان نیازمندیم به ما ببخشد یعنی روبه‌روشدن با خودِ او».

من صادقانه می‌خواستم خدا را خدمت کنم، اما این خواسته آن‌گونه که انتظار داشتم نتیجه نداد. یقین داشتم که اطاعت، برکت به همراه می‌آورد و خدا مرا از درد و رنج محفوظ خواهد داشت. از بسیاری جهات، اطاعت من صرفاً راهی بود برای آن‌که آنچه را می‌خواستم از خدا به دست آورم. از آنجا که هر رنجی در نظرم مجازاتی برای نافرمانی بود، اطاعت بهترین راه برای دور ماندن از رنج به نظر می‌رسید.

اما وقتی دیدم که عیسی «با رنجی که کشید اطاعت را آموخت» (عبرانیان ۵: ۸)، کم‌کم رنج را به‌گونه‌ای متفاوت درک کردم. رنج لزوماً مجازات نبود؛ بلکه می‌توانست وسیله‌ای برای آموختن اطاعت باشد.

اثبات وفاداری در میان آتش رنج

مسیح چگونه از طریق رنج اطاعت را آموخت؟ چارلز اسپرجن در تفسیر عبرانیان ۵: ۸ می‌گوید که اطاعت باید از راه عمل آموخته شود و «هرگز به‌طور کامل آموخته نمی‌شود، مگر آن‌گاه که در رنج، فضایل ما در آتش نهاده و آزموده شوند.» مسیح از نافرمانی به اطاعت نرسید؛ بلکه از اطاعتی که هنوز آزموده نشده بود، به وفاداری‌ای رسید که در عمل به اثبات رسیده بود. و اگر اطاعت مسیح به این شیوه به اثبات رسید، نباید تعجب کنیم که اطاعت ما نیز به همین طریق شکل گیرد.

این‌که دریافتم رنج لزوماً مجازاتی برای گناه نیست، به من کمک کرد تا درد خود را بهتر درک کنم. رنج مسیح به او آموخت که بر پدر خود تکیه کند و اطاعت عملی او را شکل داد؛ و من کم‌کم فهمیدم که اطاعت من نیز می‌تواند به همین شیوه شکل گیرد. سختی می‌توانست ایمانم را تقویت کند و آن را در آتش بیازماید. مقصود خدا از مصیبت، خیر من بود. شاید خدا مرا به‌سبب گناهی پنهان مجازات نمی‌کرد، بلکه از طریق رنج، ایمانم را عمیق‌تر می‌ساخت و خود را بیشتر بر من آشکار می‌کرد.

در همان زمان بود که جهان من دگرگون شد. خدا نزدیکتر از آنچه ممکن می‌پنداشتم به نظر می‌رسید، و محبت و حضور او را به شیوه‌هایی تجربه کردم که هرگز پیش از آن تجربه نکرده بودم. کتاب‌مقدس برایم زنده شد؛ دیگر آن را از روی وظیفه نمی‌خواندم، بلکه با اشتیاق به خواندنش روی آوردم.

مزمور ۱۱۹: ۶۷ و ۷۱ زمانی برایم سخت و سنگین به نظر می‌رسید، اما اکنون معنای آن آیات را می‌فهمیدم. مصیبت مرا به خدا نزدیکتر کرد و سبب شد کلام او را بیشتر دوست بدارم. رنج گنجینه‌هایی را به من نشان داد که پیش‌تر تنها به‌سرعت از کنارشان گذشته بودم. مزامیر برایم به ریسمانی حیاتی تبدیل شد و برای احساساتی که در درون خود پنهان کرده بودم، واژه فراهم کرد. اناجیل، لطافت مسیح و چگونگی روبه‌روشدن او با ما در میان دردهایمان را آشکار ساختند. و در اول پطرس و دوم قرنتیان، کم‌کم دیدم که رنج در حال پالایش ایمانم و فراهم‌کردن «وزن جاودان جلال» برای من است. پس از آن‌که غنای کتاب‌مقدس را کشف کردم، دیگر نمی‌خواستم به جایی جز آن بروم. در میان همان آیاتی که زمانی مرا آشفته می‌کردند، آیهٔ ۶۸ نیز توجهم را جلب کرد: «تو نیکو هستی و نیکویی می‌کنی». این آیه نیز به کلیدی دیگر برای فهم مصیبت‌هایم تبدیل شد. اکنون می‌توانستم به شخصیت خدا اعتماد کنم و نیکویی او را در همه‌چیز، حتی در رنج، تشخیص دهم.

وقتی مقاصد والاتر خدا را در رنج درک می‌کنیم، نگاه ما به مصیبت دگرگون می‌شود. عیسی به شاگردان گفت که نه آن مرد نابینا گناه کرده بود و نه والدینش، بلکه وضعیت او برای این بود که اعمال خدا در او آشکار شود (یوحنا ۹: ۳). مقصود خدا از آن وضعیت، جلال خود او بود، نه مجازات آن مرد. افزون بر این، عیسی در لوقا ۱۳ توضیح داد که جلیلیانی که به سرنوشتی ننگ آور دچار شدند، از دیگران گناهکارتر نبودند. همچنین ایوب که مردی پارسا بود، پس از مصیبت خود حتی به خدا نزدیک‌تر شد. رنج او به مکانی تبدیل شد که خدا در آن، خود را روشن‌تر از هر زمان دیگری بر او آشکار کرد. ایوب پیش از آن دربارهٔ خدا شنیده بود، اما از طریق مصیبت، او را دید (ایوب ۴۲: ۵).

هدیه‌ای در دل محنت

پس آیا رنج ما مجازات است؟ اگر منظورمان از «مجازات»، خشم خدا یا کیفر او علیه ما باشد، پاسخ این است: نه، هرگز. برای ما که در مسیح هستیم، «دیگر هیچ محکومیتی نیست» (رومیان ۸: ۱). اگر متعلق به او هستید، تمام مجازات شما پیشاپیش به‌وسیلهٔ مسیح تحمل شده است. خدا در رنج شما خشم خود را بر شما فرو نمی‌ریزد.

انتخاب‌های خود ما می‌توانند پیامدهای دردناکی به همراه داشته باشند، اما حتی در آن صورت نیز خدا داوری محکوم‌کننده نیست، بلکه پدری محبت‌آمیز است که حتی از شکست‌های ما استفاده می‌کند تا ما را بازگرداند. این کار پدرانه «تأدیب» نامیده می‌شود: خدا «زیرا خداوند آنان را که دوست می‌دارد، تادیب می‌کند و هر فرزند خود را که می‌پذیرد، تنبیه می‌نماید» (عبرانیان ۱۲: ۶). گاهی این تأدیب شامل اصلاح ما به‌سبب گناهمان نیز می‌شود، همان‌گونه که عیسی می‌گوید: «من کسانی را توبیخ و تادیب می‌کنم که دوستشان می‌دارم» (مکاشفه ۳: ۱۹). بااین‌حال، حتی در این حالت نیز سخن از محکومیت نیست. هدف آن این است «تا در قدوسیت او سهیم شویم» و «میوهٔ آرامش و پارسایی» را به بار آوریم (عبرانیان ۱۲: ۱۰–۱۱). خدا نه از سر خشم، بلکه از روی محبت تأدیب می‌کند؛ نه برای مجازات، بلکه برای تربیت.

مصیبت، به‌جای آن‌که کیفری برای گناه باشد، در دستان خدای نیکو هدیه‌ای است؛ خدایی که از آن استفاده می‌کند تا آنچه را بیش از هر چیز به آن نیاز داریم به ما عطا کند: مواجهه‌ای با خودِ او. رنج به شیوه‌هایی مرا به خدا نزدیک کرده است که هیچ چیز دیگری نتوانسته، و گنجینه‌های کلام او را که زمانی از کنارشان گذشته بودم، بر من آشکار ساخته است. حقیقتاً برای من نیکو بود که مصیبت دیدم، زیرا در همان‌جا آموختم که او را دوست بدارم.


نویسنده مقاله

وانیتا رندال ریزنر؛ او نویسندهٔ چندین کتاب است که از جملهٔ آنها می‌توان به "This Was Never the Plan: Walking with God Through the Heartache of Divorce اشاره کرد.

Next
Next