در گسترهی هر تحولی، خداوند بر یگانگی و ثبات ذات خویش باقی است
«روزهایم همچون سایهٔ شامگاهی گشته، و من چون علف میخشکم!
اما تو، خداوندا، تا ابد بر تخت نشستهای، و ذکر تو تا جمیع نسلهاست.»
مزمور ۱۰۲ آیات ۱۱ – ۱۲
به محض اینکه از بزرگراه شمالی ویسکانسین به راست می پیچیم و وارد آن جادهای دراز و شنی میشوم، احساسی از آشنایی تمام وجودم را فرا میگیرد. میدانم در پیش رو چه چیزی در انتظارم است. ردیف دو تایی درختان کاج، قطعات مخصوص باغبانی، باغ کوچک درختان سیب ترش، و خانهی قدیمی کشاورزی که اتاقهای کوچک و پنجرههای عریضش چشم انداز مزارع علوفه را قاب گرفته اند. این جا را دوست دارم، مکانی که اکنون مملو از خاطرات عزیزانی است که سفر زندگی شان به سرانجام رسیده است. این خانه موروثی آسایشی مخصوص به خود دارد. نمیخواهم که تغییر کند.
ما معمولاً هر آنچه را که از ما ما دیرپاتر باشد را دوست میداریم. میراث خانوادگی را نسل به نسل منتقل میکنیم، در حالی که آشیا سادهای را که اجدادمان روزی صاحب و درگیر بودهاند، ارزش قائل میشویم. به بناهایی خیره میشویم که در آزمون تاریخ سربلند بیرون آمده اند، ستونها و دیوارهایی که زمانی جولانگاه امپراتوریهای از هم پاشیدهی بشری بودهاند. با احترام در زیر درختان بلندی میایستیم که در زمان قدم نهادن منجی ما بر ارتفاعات کهن اسرائیل، نهالهای کوچکی بودند.
ما چه قدر با آنها متفاوت هستیم. سالهای ما اندک و پایدار است. شاید، با نیکویی قدرت و تندرستی، به هشتاد سال برسیم؛ دهههای کوتاهی که از تغییرات پایان ناپذیر پر شده اند. نویسنده مزمور اعتراف می کند که «روزهایم همچون سایهٔ شامگاهی گشته، و من چون علف میخشکم!» (مزمور ۱۰۲ آیه ۱۱). ما آنچه را که ماندگار است دوست داریم و میستاییم، اما خودمان مانند علف از میان میرویم. اگر این رشتههای درونی را که قلبمان را به سوی دوام و بقا میکشند، دنبال کنیم، ما را به کجا خواهند برد؟
آغاز یک فرایند
اشتیاق به بقا و ثبات در سراسر مزمور ۱۰۲ جاری است. رشته و سر نخ این مضمون با عنوان آغازین کتاب گره خورده است «نیایش فرد ستمدیده، هنگامی که به ناتوانی میرسد.» نیایش که فناپذیری و شرایط متغیر زندگی، او را به سختی تحت فشار گذاشته است. نیایش کسی که «روزهایش چون دود از کف میرود»، ابری لطیف که با یک نسیم از هم میپاشد (مزمور ۱۰۲: ۳). نیایش کسی که ناگهان کار خود را از دست داده و چشم انداز مالی او اکنون با تهدید روبروست. نیایش کسی که گردباد منطقه میانه غربی، خانهاش را درهم کوبیده است. نیایش کسی که همسرش کانون خانواده را رها کرده است. نیایش کسی که خود را چون گنجشککی آسیب پذیر بر بام خانهای مییابد؛ در معرض گرمای سوزان خورشید و رنج طاقت فرسای تنهایی (مزمور ۱۰۲: ۷).
محبت و دلبستگی پروردگار در حق کسانی که ایشان را از قبل برای فرزندی خویش برگزیده است، کاملاً ثابت و جاودان است.
ردیابی پیوسته سر نخی که در مزمور ۱۰۲ جاری است، همانند کشیدن حسرتی است که در اعماق سینههای ما نهفته است. در مواجهه با تلاطمهای زندگی، دل های ما آرامش بیشتری را میطلبد. در اوج گرفتاریها، این وسوسه به سراغمان میآید که آسودگی مورد نظر مان، از ثبات بیشتر اوضاع و احوال زندگی ما فراهم خواهد شد. اما چنین امیدی، مانند سایهی زود گذر ابری کوچک در روز گرم و داغ تابستانی، به سرعت رنگ میبازد. هر چند که آسودگیهای موقت خوشایند، تسکین دهنده و پذیرفتنی باشند، اما منبع برای تسلا و آسایش پایدار نیستند؛ و این نقطه، در واقع مکانی نیست که زبور نویس امید خود را در آن گره زده باشد.
تو پایدار و ثابت هستی
در تنگنا و اوج پریشانی، زبور نویس در واقع به تکیه گاهی نیاز دارد که مطمئن باشد که زیر پایش سست نخواهد شد. او آرزومند منبعی دائمی و تغییر ناپذیر برای امید است. تنها یک وجود است که این اشتیاق را برآورده میسازد و تنها یک وجود است که او به درگاهش نیایش میکند «اما تو، خداوندا، تا ابد بر تخت نشستهای،» (مزمور ۱۰۲: ۱۲). او در خدای پناه میگیرد که تغییر ناپذیر است. هرچند شرایط خود او همچون دانههای شن جا به جا شود، تخت سلطنت خداوند تا ابد برقرار است. هرچند روزهای عمر او کوتاه باشد، «سال های [عمر] خدا تا جمیع نسلهاست!» (آیه ۲۴). حتی اگر آسمان و زمین زایل شوند، خداوند پا برجا میماند (آیه ۲۶). «اما تو همان هستی، و سالهای تو را پایانی نیست!» (آیه ۲۷). این همان وجودی است که ما مشتاق اوییم. تنها در اوست که آرزوی ما برای پایداری تحقق مییابد.
با این وجود، شاید از خود بپرسیم، چرا سرشت تغییر ناپذیر خداوند، در اوج رنج و پریشانی من، منبع امید است؟
ما زود پژمرده و زایل میشویم. روابطمان رو به وخامت میگذارد. داراییهایی که خیالمان از آنها راحت بود و فکر می کردیم که امن اند، یک شبه بر باد رفته و نابود میشوند. بنابراین، ما آرزومند کسی هستیم که همراه ما باشد و اما شباهتی با ما نداشته باشد. ما که در قید زمان محصور هستیم، خواستار کسی هستیم که بی زمان است. چرا که اگر او هم مانند ما باشد، هرگونه اعتماد به اقدام او برای نجات ما، به سستی خانهای روی ماسه خواهد بود. به قول استیون چارناک «اگر او شروعی و آغازی میداشت، ممکن بود پایانی هم داشته باشد، و بدین ترتیب تمام خوشبختی، امید و وجود ما با او از بین میرفت.» (The Exsitence and Attributes of God, 279). اما او نه آغازی دارد و نه پایانی. و به همین دلیل «با ازلیت خدا سازگار نیست که قومش را، که از ابدیت مورد توجه نیک او بوده اند، فراموش کند.» (۲۹۹). تو ای پروردگار، ثابت و پابرجا هستی.
پس، هنگامی که این خدا، دل خویش را بر قومش پیش از آفرینش جهان مینهد، در هر تحولی همانگونه میماند. نقشههایی که او از دیرینه تدبیر کرده اند، وفادار و محکم هستند زیرا او صخرهای است که این نقشه ها بر آن تکیه دارند (اشعیا ۲۵: ۱). او در ابدیت، پدر پسر و روح القدس است؛ تثلیثی از عشقی بیکران و جاودانه؛ و اراده کرده است که خویش را با محبت خود ارضا کند. دل بستگی او نسبت به برگزیدگانش، که ایشان را از پیش برای فرزندی خویش مقدر نمود، مطلقاً پایدار است.
اما من همه چیز را از دست داده ام! خداوند نیکویی مطلق است. از این رو، در هر فصل از تغییرات، در طول تمام سالهای زندگی ما، او هرگز دست از شبانی نیکوی ما بر نمیدارد (پیدایش ۴۸: ۱۵). اما من رها شدهام! خداوند عشق است. از این رو، مهم نیست چقدر از سوی دوستان، خانواده، یا حتی همسری بی وفا مورد کم مهری قرار بگیریم، او هرگز از سیراب کردن ما با محبت پایدارش باز نمیایستد (ارمیا ۳: ۲۲). اما دارم از غم و اندوه به فنا میروم! خداوند روشنایی است. از این رو، در وادی تاریک اشکها، همواره نور سیمای خویش را بر ما میتاباند (اعداد ۶: ۲۴ – ۲۶).
مزمور نویس، تمام امید خود را در این خدا قرار میدهد. و با علم آگاهی به اینکه پروردگار خدای ابدی است، با وجود پریشانی موقعیتش، با اطمینان دعا میکند «تو بر خواهی خاست و بر صَهیون شفقت خواهی کرد،» (مزمور ۱۰۲: ۱۳). خداوند «به دعای بیچارگان التفات خواهد کرد،» (آیه ۱۷). او «نالهٔ اسیران» را میشنود و «محکومین به مرگ را» آزاد میسازد (آیه ۲۰). و «فرزندانِ خدمتگزارانت قرار خواهند یافت، و نسل ایشان در حضور تو استوار خواهند شد.» (آیه ۲۸). مزمور نویس، اطمینان خود را در این حقیقت استوار میسازد که خداوند تغییر نمیکند. و به دلیل عدم تغییر خدایش، امید او از اساس مستحکم است.
صخرهی امید پایدار
اغلب در کتاب مقدس، خداوند خویشتن را به شکل صخرهای به ما میشناساند (تثینه ۳۲: ۳۱؛ اول سموئیل ۲: ۲؛ مزامیر ۱۸: ۲ – ۳؛ ۶۲: ۲). قدرت این استعاره تقریباً بدیهی و شهودی است. صخرهها سخت و ماندگار اند. صخرههایی که میتوانیم بر آنها بایستیم، عملاً غیر قابل حرکت هستند. از منظر عمر کوتاه ما، آنها تغییر ناپذیر اند. هنگامی که خداوند پناهگاه ما میشود، هنگای که بر این صخره موضع میگیریم، هنگامی که در صخرهی اعصار پنهان میشویم، سرشت تغییر ناپذیر او بدین معناست که هرچند زندگی خودمان متلاطم باشد، میتوانیم با اطمینان بر این صخره آرام گیریم.
تو ای پروردگار، همان هستی. در اطرافم حرکات اجسام آسمانی را مشاهده میکنم. سال به سال، دگرگونی فصول را تجربه میکنم. روزهای عمرم به کوتاهی سایههای شامگاه است. این ایام مملو از رشد و زوال، سلامتی و بیماری، و عدم قطعیت هستند. من در زندگیام طالب ثبات هستم، و از آن چیزهایی که تو برای تغییر ناچیز آفریدی لذت میبرم، زیرا تو مرا آفریدی تا عاشق تو باشم؛ آن وجودی که هیچ تغییری در او راه ندارد. تو تا ابد خدا هستی. و از آنجا که تو پناهگاه من هستی، حتی اگر تمام زمین زیر پایم از هم بپاشد، ترسی نخواهد داشت.
در تمام تغییراتی که تو مسیر شان را مشخص میکنی، من آرام خواهم گرفت. چرا که تو خدای بی تغییر، پناه و قوت منی. تو تا ابد بر تخت نشستهای. ای صخرهی جا به جا نشدنی، من تا ابد بر تو توکل کرده و آسایش مییابم.
سث پورچ، دانشجوی دکتری در دانشگاه ابردین و فارغ التحصیل کالج بیتالحم است. وی به عنوان ویراستار، نویسنده و مدرس فعالیت میکند. او به همراه همسر و سه فرزندش، ساکن ابردین در اسکاتلند است.

